loading...

امپراطور وب

چه جوري فايلشو بفرستم ؟؟؟؟؟؟

1414 بازدید : 536 یکشنبه 11 تير 1391 نظرات (0)
بخشی از اول داستان بامداد خمار نوشته فتانه حاج سیدجوادی - پروین : مگر از روی نعش من رد شوی این طور حرف نزنید مامان ، خیلی سبک است . از شما بعیده است . شما که میدانید من تصمیم خودم را گرفته ام و زن او میشوم پدرت ناراضی است سودابه . خیلی از دستت ناراحت است آخر چرا؟ من که نمیفهمم . خیلی عجیب است ها ! یک دختر تحصیل کرده به سن و سال من هنوز نمیتواند برای زندگی خودش تصمیم بگیرد؟نباید خودش مرد زندگی خودش را انتخاب کند؟ چار می تواند . یک دختر تحصیلکده امروزی می تواند خودش انتخاب کند . ولی نباید با پسری ازدواج کند که خیلی راحت دانشگده را ول می کند و می رود دنبال کار پدرش . نباید زن پسری شود که با این ثروت و امکاناتی که دارد،که می تواند پسرش را به بهترین دانشگاهها بفرستد،به او بگوید بیا با خودم کار کن ، پول توی گچ و سیمان است . نباید زن مردی بشود که پدرش اسم خودش را هم بلد نیست امضاء کند ، سودابه در زندگی فقط چشم و ابرو که شرط نیست . پدر تو شبها تا یکی دوساعت مطالعه نکند ، خوابش نمیبرد . تو چه طور می توانی با این خانواده زندگی کنی؟با پسری که تنها هنر مادرش این است که غیبت این و آن را بکند .... دانلود در ادامه مطلب
اطلاعات کاربری
  • فراموشی رمز عبور؟
  • نظرسنجی
    شما کدام نوع از بازی ها را می پسندید ؟






    آمار سایت
  • کل مطالب : 218
  • کل نظرات : 77
  • افراد آنلاین : 3
  • تعداد اعضا : 915
  • آی پی امروز : 100
  • آی پی دیروز : 134
  • بازدید امروز : 424
  • باردید دیروز : 428
  • گوگل امروز : 1
  • گوگل دیروز : 1
  • بازدید هفته : 852
  • بازدید ماه : 11,248
  • بازدید سال : 67,225
  • بازدید کلی : 695,826